بعضی وقت ها بین کاغذهای قدیمی، عکس هایی پیدا می کنم که عکاسان خیابانی حوالی کلیسای سن فرانسیسکو از ما می گرفتند و احساس ترحمی مهار نشدنی بر وجودم چیره می شود؛ چون به نظرم نمی رسد عکس های ما باشند، بلکه تصور می کنم کسانی که در عکس می بینم پسرانمان هستند؛ در شهری محصور و با دروازه های بسته که در آن هیچ چیز آسان نیست و از همه دشوارتر تاب آوردن تنهایی و تحمل عصرهای بی عشق یکشنبه است.>>
(مارکز )
برچسب: سخنی از مارکز,
نویسنده: مهران کریمی